تبليغاتX
بچه های جنگ

 آن روی سکه آن روی صورت در پیوند  معنا و زبان

نوشته : لیلا مشفق

شاید برای این نوشتار نیازی به مقدمه نباشد چراکه پرداختن به اشعار و خوانش و تحلیل آن به اندازه تولید آن لذت بخش است و من به همین دلیل اهمیت کار خوانش را در جدا شدن از متن و نگاه از زاویه ای دیگر می دانم زاویه ای که به شخصیت ثانوی اجازه مداخله و تاویل هم خواهد داد.

« الهام » در پرورش روایت بطور محسوسی توانایی دارد. مخصوصا اگر این روایت بخواهد در قالب اوزان عروضی بگنجد ــ کاری که کمتر انجام می شود ــ اگر چه در دهه هفتاد هم توجه به روایت یکی از زیباترین محاسن کار بود ولی آنچه در آن دست کارها بیشتر  دیده می شد گرایش به سمت فرم بود تا روایت .( در مقام مقایسه و قضاوت نیستم بلکه تنها می خواهم وضعیت را گفته باشم ) این هنر الهام را می توان حداقل در ورودی همین 2 اثر به خوبی مشاهده کرد که بخشی ازآن به شرح زیر است :

: مثل فنجان فهوه ی تلخی / وسط کافه ائی کمی نگران

: رقص ساعت مچی و چشمانم / پشت یک میز خالی از هیجان

و .......

: همه ی سهمم از تو این بوده / که مرا در خودت خفه کردی

: که مرا در خودت شبی کشتی / سهم دستان ملحفه کردی

جالب است که به این وجه مطلب دقت کنیم که نوع روایت،  شرح حال داستانی و یا عرض یک ماجرا نیست بلکه واگویه های فردی ست با کراکتری که ممکن است حتی غایب هم باشد !!!

رفتاری متفاوت و نگاهی  مدرن در بین سطرها و در ادامه دیده می شود که گفتن و بیان کردن ، زبان راویان کارهایش است که اغلب وجود دارد و اگر بر آن انگشت نگذاریم کمتر موفق به خوانش می شویم چراکه این خود از ویژگی های متمایز کننده است :

: دست های تو داغ مثل اتو  / دامنم بین دست هایت سوخت

: لحظه ی آخری که می رفتی  /چشم هایت زبان من را دوخت

در شعرهای کلاسیک نوعی گرایش به الطاف عاشقانه دیده می شد که این همانی هایی برابر با گل و باران و گرمی آغوش و استعاره های نرگس و باده و جام و ....  را یدک می کشید که « باری هنوز هم ! »  می توان رد آنها را در بسیاری از آثار دید اما در این روایت ها ، سوختن با تمسک به ابزار مدرن توصیف می شود . اگرچه چشم ها همچنان در شعرهای موزون ما کارگرتر از زبانند اما نمی شود از زیبایی این کردار شاعرانه عبور کرد و با این همه نفوذ ِ ذهنیت کلاسیکِ شاعر را  نیز در لایه مند ترین شکل اعتراضی می شود  پیدا کرد مثل :

: سیب سرخ دلم فرو افتاد؛ یک نفر چوب زد به احساسم

:جرم دزدی سیب حوا بود؛ گوش بی گوشواره ام کردند

واقعا اینگونه نوشتن چقدر زمان و تاریخ داشت و چقدر می توان آن را با رفتارهایی که در سطرهای اولیه گفتم نزدیک کرد ؟ ( اگرچه ضعف اثر تلقی می شود اما برای این کارها یک نوع ویژگی هم محسوب می شوند و من در مقام قضاوت نیستم .) 

این گونه مداخلات از شدت کلیشه گی و ضعف، بر اتفاقات زیبای متن که در حال درخشیدن هستند سایه می اندازند و به همین دلیل فریبندگی در کار نمود نمی یابد بلکه نوعی ساده انگارانه دیدن را نشان داده است  مثل :

: تو ولی سنگ می شوی یک شب مثل یک شیشه استرس دارم

: ناگهان پرت می شوی در من سنگ این شیشه را ترک کرده

: مادرم زور می زند بکَنداز تن من جنینی حسم را

: پشت هم پاره می کند عشقی که مرا با تو مشترک کرده

: مادرم عشق را نمی فهمد پرده را باد حامله کرده

: دامنم را به باد داده امُ دامنم را که باد لک کرده

دوگانگی این نوشتار را با خواندن چند باره می توان دریافت و آنقدر در جریان و در مسیر شکل یافتگی تشخص تازه به لحاظ نگاه زیبایی شناسیک به اثر می دهد که تصاویر از مقابل چشمهایش رژه می روند از باد کردگی پرده تا پیوستگی دامن و ... را نمی توان گفت در خلاء شکل گرفته اند پس می توان سطرهایی که گفتم کلیشه و بدون عناصر زیبایی اند  را فقط یک رفع تکلیف محسوب نمود  و از کنارش گذشت ولی الهام نباید اجازه ورود به این عناصر بدهد مگر اینکه این مورد با عناصر دیگر تلفیق شده و شکل و نشانه هایش تغییرکند و این تحول یافتگی سمت و سوی تازه ای به اثر داده باشد . مثل همین سطر ها که می خوانیم :

: زن ابلیسم و " از هر دو جهان ازادم"

...

: خسته است اتش دوزخ و امان می خواهد

...

: شهر کفر است که دی شیخ و چراغ آمده است / باغبان با تبر سرخ به باغ آمده است

...

: بت شکن رفته و بت ها همه دل تنگ شدند

......

: ما به خال لب بی خال گرفتار شدیم / چشم بیمار که دیدیم همه هار شدیم

به هرحال فاکتورهای بالا نشان دهنده این است که این خواسته ی ما یک آرمان خواهی ذهنی نیست، قابل دست یابی و  ممکن است و آنگونه  هم که گفته می شود دوره ی قواعد و قواره های کلاسیک به سر آمده مطلق و نظر نهایی نمی تواند باشد بلکه امری نسبی است که البته با توجه به تکثر نظرات و مناسبات موجود قابل اتکا و فهم نیز می باشد  چرا که این دست آثار آنقدر انعطاف پذیر هستند که مشاهده نمودیم و تردید نکردیم که با یک کار مدرن با اندیشه و زبانی متفاوت و تازه تر  روبرو شده ایم .

احیا و تلفیق عناصر تاریخی و همچنین نشانه هایی از نوعی اعتراض اجتماعی در بستر شعر الزاماتی را برای متن ایجاد نمود که اگر بشود به آن بطور اختصاصی پرداخت باید از نمونه های تاریخی آن تا آنچه در این حوزه در حال اتفاق افتادن است مثال هائی آورد اما بدلیل محدودیت های یک نقد گارگاهی می توانم بگویم که این بیت:

: عاشقان سیب به روی سر من سابیدند / چهل کلاغ آمده بر روی تنم خوابیدند

و یا ...

: گندم عشق که در قلب شما نان نشود / هر که گفت اشهدُ انٌَ که مسلمان نشود

در خود دارای خصوصیاتی است که درون متن می توان به آن استناد کرد و با همه این ویژگی ها که نوشتیم به اعتقاد من  این شعرها وابستگی زیادی به ارجاعات بیرونی دارند و هرچه از آن کنده و قائم به خود اثر شوند به سمت مناسبات جدید بیش از پیش گام بر می دارد. تا پیوندی جدی بین زبان و معنا پدید آید .

به دلیل محدودیت ها از اینکه نتوانستم بیشتر به کار بپردازم متاسفم و برای دوست خوبم شاعر خوب مازندران آرزوی موفقیت می کنم .

 

نگارش احسان مهدیان در دوشنبه 28 بهمن1387 ساعت 10:58 بعد از ظهر | لینک ثابت |